ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

220

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

اين حالات و تضاعيف اين مقالات چنانك عادت زمانهء بر پهانهء غدّار مكّارست نعى غراب وفات و صعيت 191 ( ؟ ) سلطان جهان در دادند . هنوز ايّام حيوتش سلسلهء عقد اربعين نگرفته به تير شست مأخوذ شد و شب شبابش از صبح كهولت درنيافته و جناح غرابش رنگ حواصل نگرفته كه روزنامهء عمر مقدّر او به فذلك جلوه رسانيدند . آوازهء وصول ياغى در افواه خاص و عام افتاد . ييسور پيش ييساول پيغام فرستاد كه با چريك خراسان بىتوقف و درنگ به چريك ياغى برنشيند . سلطان ييساول برفور بىتفكّر و تردد متوجّه درگاه ييسور شد و به مرحلهء حجكتواولانك به اردوى وى رسيد . ييسور گفت : ياغى باغى بازگشته است تو نيز با يورت و مقام خود معاودت نماى و خود از لشكر فرو آمد . ييساول باز گشت و در خانهء بوقا امير اردوى ييسور فرو آمد . در طوى به آش خوردن مشغول بود ، كه از ناگاه بيكتوت با لشكرى جرّار خون‌خوار آنجا رسيد و وثاق بر ييسور كبس و حجر كرد . او با سى نوكر گريزان بر صوب هرات روان شد ، مباركشاه برادر بوچاى كه به طلب رى ملك مىرفت ، بر سمت ممرّ با او دوچار خورد . بر يكديگر تيرباران كردند و در مقابلهء ثبات قدم نمودند . اما چون مدّت 192 عمر ييساول به كمال امتداد رسيده بود از قضا و قدر تيرى از قوس چرخ به گردن ييساول بازخورد و از آسيب آن زخم جان آهيخ هلاك شد ، و آنچه مقدور قضا و ميسور قدر بود و مصدور هبا و هدر به تقديم رسيد . بعد از آن پسران ييساول با لشكرى برفتند و خانه بر بيكتوت كبس كردند و گروهى انبوه بكشتند ، و بيكتوت با چند كس خاصگى و ايناق بيرون گريخت . حليهء ييسور : جوانيست بيست و هشت ساله ، خوب‌روى ، خوش‌خوى ، بزرگ رخشان ، فراخ پيشانى اندك مايه برون آمده ، محبوب شمايل ، ستوده مخايل ، و در يك چشم حولى دارد 193 . بلندبالا ، قوىتركيب ، باضخامت جثّه ، و فخامت بدن از فربهى . حليهء جوكى ، پسرش : جوانى شانزده ساله كه صورت و